خواجه نظام الملك الطوسي

244

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

پس چندان هيزم بر صحرا نهادند كه نيم فرسنگ در نيم فرسنگ بگرفت و آتش اندر زدند . 4 - چون آتش زور گرفت كيكاوس بر بالاى كوهى شد ، سياوش را گفت « در آتش رو . » سياوش بر شبرنگ نشسته بود . نام خداى برد و اسپ را در آتش جهانيد و ناپيدا شد . ساعتى نيك بگذشت . از آتش بيرون آمد بسلامت چنان كه يك تا موى بر اندام او تباه نشده بود و نه بر اسپ او بفرمان خداى عزّ و جلّ . و همهء خلق در شگفت آن بماندند و موبدان از آن آتش بگرفتند و بآتشكده بردند و هنوز آن آتش زنده است و بر جاى است كه حكم كرد براستى . 5 - و بعد از اين حكم كيكاوس سياوش را اميرى بلخ داد و آنجا فرستاد و سياوش را بسبب سودابه از پدر دل‌آزرده بود و زندگانى برنج مىگذاشت . در دل كرد كه در ولايت ايران نباشد و مىسگاليد كه بهندوستان شود يا بچين و ماچين . پيران ويسه كه وزير و سپاه‌سالار افراسياب بود از راز دل سياوش خبر يافت . خويشتن را بر او عرضه كرد و از افراسياب به همه نيكويى و درخواست او را در پذيرفت « 1 » و در عهد شد و گفت « خانه يكى است و هر دو گوهر يكى . و افراسياب ترا از همهء فرزندان گرامىتر دارد و هرگاه خواهد كه با پدر دل خوش كند و به زمين ايران رود افراسياب در ميان رود و با كيكاوس وثيقتى هرچه محكم‌تر بكند ، آنگه او را بهزار اعزاز و اكرام پيش پدر فرستد . » سياوش از بلخ بتركستان شد و افراسياب دختر خويش به دو داد و او را گرامىتر از فرزندان خويش مىداشت تا گرسيوز را برادر افراسياب بر او حسد آمد [ 108 b ] و بدگويان دست با او يكى كردند و چاره‌ها كردند تا افراسياب با او بد شد و او بىگناه در تركستان كشته آمد . و شيون در ايران افتاد و يلان درآشفتند و رستم از

--> ( 1 ) - به همه نيكوى و درخواست او را درپذيرفت N : همه نيكو درخواستند اوها پذيرفت P : همه نيكويها نمود C : همه نيكويى درخواست و او درپذيرفت K